فضائل على سلام الله علیه از زبان مأمون عباسى‏
20 بازدید
موضوع: کلام

فضائل علی سلام الله علیه از زبان مأمون عباسی

استاد علی محمد مظفری به نقل از مرحوم سید علی بن طاووس حسینی حلی در کتاب« الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف» در بیان فضایل علی بن ابی طالب سلام الله علیه از قول مامون عباسی آورده اند:

و قد ذکر الصولی فی کتاب الأوراق مدیحا للمأمون الخلیفة العباسی فی علی بن أبی طالب ع یتضمن بعض ما ذکرناه و هو شعر:

أُلامُ علی شکر الوصی أَبَا الحسن

و ذلک عندی من عجائب ذا الزمن

خلیفة خیر الناس و الأول الذی

أعان رسول الله فی السر و العلن

و لولاه ما عدت لهاشم إمرة

و کانت علی الأیام تقضی و تمتهن

فولی بنی العباس ما اختص غیرهم

و من منه أولی بالکرامة و المنن

فأوضح عبد الله بالبصرة الهدی

و فاض عبید الله جودا علی الیمن

و قسم أعمال الخلافة بینهم

فلا زلت مربوطا بذا الشکر مرتهن

ذکر کتابا کتبه بنو هاشم یسألون جوابهم ما هذا لفظه فقال المأمون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و صلی الله علی محمد و آل محمد علی رغم أنف الراغمین.

أما بعد عرف المأمون کتابکم و تدبیر أمرکم و مخض زبدتکم و أشرف علی قلوب صغیرکم و کبیرکم و عرفکم مقبلین و مدبرین و ما آل إلیه کتابکم قبل کتابکم فی مراوضة الباطل و صرف وجوه الحق عن مواضعها و نبذکم کتاب الله تعالی و الآثار و کلما جاءکم به الصادق محمد ص حتی کأنکم من الأمم السالفة التی هلکت بالخسفة و الغرق و الریح و الصیحة و الصواعق و الرجم أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها و الذی هو أقرب إلی المأمون مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ لو لا أن یقول قائل إن المأمون ترک الجواب عجزا لما أجبتکم من سوء أخلاقکم و قلة أخطارکم و رکاکة عقولکم و من سخافة ما تأوون إلیه من آرائکم فلیستمع مستمع فلیبلغ شاهد غائبا...(ادامه متن در منبع اصلی مراجعه گردد.)

از برای مأمون در باره فضائل علی (علیه السلام) اشعار زیادی است از جمله اشعاری که «صولی» در کتاب «الاوراق» ذکر کرده، این ابیات است:

ألام علی شکر الوصی ابا الحسن

و ذلک عندی من عجائب ذا الزمن

به خاطر مدح و ثنای وصی پیامبر علی (علیه السلام) ملامت و سرزنش می شوم و این نزد من از عجائب این زمان است.

خلیفة خیر الناس و الاوّل الذی

اعان رسول اللَّه فی السرّ و العلن

آن کسی که خلیفه بهترین مردمان بود و اول کسی بود که به رسول خدا در نهان و آشکار کمک کرد.

و لولاه ما عدت لهاشم إمرة

و کانت علی الایام تقضی و تمتهن

اگر علی نبود برای آل هاشم حکومت آماده نمی شد و تا پایان روزگار همچنان خار و سرافکنده بودند.

فولی بنی العباس ما اختص غیرهم

و من منه اولی بالکرامة و المنن

والی شدند اولاد عباس آنچه را که مخصوص غیر شده بود پس، از علی (علیه السلام) به احترام و اکرم سزاوار کیست؟

فاوضح عبد اللَّه بالبصرة، الهدی

و فاض عبید اللَّه جودا علی الیمن

پس عبد اللَّه در بصره راه هدایت را آشکار کرد و عبید اللَّه جود خود را بر اهل یمن نشان داد.

و قسّم اعمال الخلافة بینهم

فلا زلت مربوطا بذا الشکر مرتهن [1]

علی (علیه السلام) کارهای خلافت را میان فرزندان عباس تقسیم کرد، پس پیوسته به جهت این شکرگزاری بر وی لازم است.

مأمون در مدح امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و اهل بیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم سخن بسیار گفته از جمله:

ابن مسکویه صاحب تاریخ حوادث اسلام در کتابی که آن را «ندیم الفرید» نامیده، می گوید: بنی عباس نامه ای به مأمون نوشتند و از او خواستند به پسرش عباس به عنوان ولیعهد بیعت نماید و او را به خاطر این که علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را ولیعهد خود کرده بود، مورد ملامت و سرزنش قرار دادند و از او خواستند به نامه شان پاسخ بدهد.

مأمون در پاسخ آنها نوشت: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه ربّ العالمین و صلی اللَّه علی محمد و آل محمد» (بر خلاف میل مخالفین).

اما بعد، مأمون نامه و تدبیر و نیت شما را شناخت و از آنچه در قلب بزرگ و کوچکتان می گذرد باخبر شد و پیداست که شما به باطل میل کرده و حق را از مواضع خود بر گردانده اید کتاب خدا و هر آنچه که پیامبر برای شما آورده، دور انداخته اید، گویا شما مثل امتهای گذشته اید که در اثر بلای آسمانی و زمینی به هلاکت رسیدند أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها آیا در قرآن تأمل نمی کنند یا بر دلهایشان قفلهائی است.

قسم به خدائی که نسبت به مأمون از رگ گردن نزدیکتر است، اگر نبود که کسی بگوید مأمون جواب نداد به خاطر این که عاجز بود، از بس اخلاقتان بد است و فکر و عقلتان کم است، من به نامه شما پاسخ نمی دادم، پس حاضر بشنود و به غائب نیز برساند.

اما بعد خداوند حضرت محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلّم را در آن هنگام که از زمان پیامبران فاصله گرفته بود مبعوث کرد و قریش هم پیش خود و مال خود احدی را مساوی نمی دیدند و ظهوری در کسی به نظر نمی آوردند، پس پیغمبر ما امین ایشان بود و از جهت خانواده متوسط، از حیث مال کمترین آنها بود، نخستین کسی که به او ایمان آورد خدیجه دختر خویلد بود که با مالش به پیامبر یاری داد سپس علی امیر مؤمنان (علیه السلام) به او ایمان آورد در حالی که هفت سال داشت و او یک لحظه به خدا شریک قرار نداده و به بتی ستایش نکرده و دیناری ربا نخورده بود و با مردم جاهلیت در جهالتشان همشکل نشده بود، در حالی که عموهای پیامبر یا مسلمان ضعیف و یا کافر معاند بودند، مگر حمزه که از اسلام امتناع نمی کرد و اسلام نیز از او امتناعی نداشت، پس آنهم گذشت با دلیل روشن از پروردگار خود از دنیا رفت.

اما ابو طالب پیامبر را تربیت و سرپرستی نمود و پیوسته مدافع او و مانع دشمنش بود، پس چون خداوند ابو طالب را قبض روح کرد تمام قریش به کشتن او همدست شدند او به سوی کسانی که قرآن در باره آنها فرموده: «آنان که پیش از مهاجرین، مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست می دارند و در دل خود هیچ حاجتی (حسد و بخلی) نسبت به آنها نمی یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجرین را در آن چیز بر خویشتن مقدم می دارند و هر کس را از حرص و بخل دنیا نگاهدارند آنان به حقیقت رستگارانند هجرت کرد»[2] هیچ کس از مهاجرین مثل علی (علیه السلام) از پیامبر دفاع نکرد آری او بود جان پیامبر را بر جان خود مقدم داشت و در لیلة المبیت در جایگاه او خوابید، سپس پیوسته نگاهدارنده اطراف مرزها و پائین آورنده قهرمانان عرب بود او هرگز از دشمنی که مقابل او بود رو برنگرداند و به لشکر بسیار قوی پشت نکرد او بر همه تسلط داشت و کسی بر او تسلط نداشت و در پایداری بر مشرکین از همه سخت تر بود و بزرگترین مردم از لحاظ جهاد در راه خدا بود و داناترین آنها در دین خدا بود و قرآن را بیش از همه قرائت می کرد و به حلال و حرام از همه آشناتر بود او صاحب ولایت در حدیث غدیر خم بود و صاحب حدیث پیامبر که فرمود:

«انت منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبی بعدی»

و صاحب روز طائف بود. او محبوبترین خلق به خدای تعالی و رسول خدا بود او صاحب درب به مسجد بود آنجا که برای او گشوده شد و دیگر دربهای مسجد بسته شد او صاحب پرچم اسلام در روز خیبر بود او در مبارزه همتای عمرو بن عبد ود (قهرمان معروف عرب) بود او برادر رسول خدا بود هنگامی که میان مسلمانان عقد برادری خواند، او تابع بسیار محترمی نسبت به پیامبر بود او صاحب آیه: وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتِیماً وَ أَسِیراً بود او همسر فاطمه سیده زنان عالمیان و سیده زنان بهشت بود او داماد خدیجه کبری بود او پسر عموی پیامبر بود که او را سرپرستی کرد و تربیت نمود و کفیل او شد او در یاری پیامبر و جهاد در خدمتش راستی که پسر ابو طالب بود و در روز مباهله نفس رسول خدا بود و او کسی بود که ابو بکر و عمر حکمشان نافذ نبود مگر این که از او بپرسند اگر او تأیید می کرد آنان انفاذ می کردند و آنچه را که او صلاح نمی دانست آنان رد می کردند او از بنی هاشم تنها کسی بود که داخل در شوری شد و به جانم قسم اگر اصحاب پیامبر قدرت بر دفع علی (علیه السلام) داشتند او را دفع می کردند چنان که عباس را دفع کردند و اگر راهی داشتند او را به کلی کنار می گذاشتند.

اما این که شما عباس را بر او مقدم می دارید (این بر خلاف صریح آیه قرآن است) خداوند می فرماید: «آیا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجد الحرام را همانند کار کسی قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهاد کرده است این دو هیچ گاه در نزد خدا یکسان نیستند»[3].

به خدا قسم اگر یک صفت از مناقب و فضائل و آیاتی که در شأن علی (علیه السلام) وارد شده در شما یا غیر شما بود، لایق خلافت و مقدم بر اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم می شد علی (علیه السلام) با داشتن آن همه فضائل بر همه اصحاب مقدم بود تا وقتی که ولی امر امور مسلمانان شد و به کسی از بنی هاشم اعتناء نکرد جز به عبد اللَّه بن عباس که حق او را بزرگ شمرد و در حق او صله رحم کرد و به او اعتماد نمود، پس خدا بیامرزدش این، کار او بود.

بعد ما و ایشان ید واحدی بودیم تا زمانی که حکومت به دست ما افتاد ولی ما آنها را ترساندیم و بر آنها سخت گرفتیم و از آنان بیش از بنی امیه کشتیم وای بر شما بنی امیه از آنها تنها کسانی را کشتند که شمشیر به رویشان کشیده بودند ولی ما گروه عباسیان آنها را دسته دسته کشتیم بدون اینکه گناهی داشته باشند حال ای بزرگان هاشمی از شما سؤال می شود به چه گناهی کشته شدند؟ تقصیر افرادی که در دجله و فرات افکنده شدند، یا در بغداد و کوفه زنده به گور گشتند چه بود؟! هیهات هر که به اندازه وزن ذره ای عمل خیر کند جزای آن را خواهد دید، و هر که به اندازه وزن ذرّه ای عمل شر انجام دهد، جزای آن را خواهد دید.

اما آنچه وصف کردید در باره کسی که به خاطر اشتباهی که در او بود، از ولایت عهدی خلع شده است، به جانم قسم جز شما کس دیگری او را به اشتباه نینداخت چون به دور او جمع شدید و نقض عهد و خیانت را در نظر او زینت دادید و به او گفتید شاید حکومت مال تو باشد برادرت مردی است کنار افتاده، و اموال و مردان پیش توست و تو به او می فرستی؟ پس مرا تکذیب کردید و قول خدا را فراموش نمودید که می فرماید: «و هر کس به همان قدر ظلمی که به او شده به مقام انتقام بر آید و باز به او ظلم شود البته خدا او را یاری می کند»[4].

اما این که گفتید خوب بود که مأمون در باره بیعت با ابو الحسن الرضا بیشتر بصیرت و آگاهی کسب می کرد، بدانید که مأمون با او بیعت نکرد مگر از روی بصیرت و آگاهی و دانا به این که الان در روی زمین کسی در فضل و عفت و زهد و تقوا و خداپرستی به پایه او نمی رسد و کسی مثل او مورد پسند عامه و خاصه نیست و بیعت من با او نیست مگر به خاطر جلب رضای خداوند و در این باره کوشش کردم و در راه خدا سرزنش کسی مرا دلگیر نمی کند به جان خودم قسم اگر بیعت من، روی طرفداری بود، آن وقت عباس پسرم و سایر اولادم پیش من محبوبتر بودند و لیکن من امری را اراده کردم و خداوند هم امری را و هرگز امر من بر امر خدا سبقت نمی گیرد.

اما آنچه گفتید در زمان ولایت من به شما ظلم و جفا رسیده، به جانم قسم این نبود مگر از جهت شما که خواستید او را بر من غلبه دهید، و چون او را کشتم مثل بندگان متفرق شدید، گاهی تبعه ابن ابو خالد شدید و گاهی تبعه اعرابی و گاهی تبعه نعیم بن حازم و گاهی دیگر تبعه «ابن شکله» شدید و بعد از آن تبعیت نمودید از هر کسی که بر من شمشیر کشید و اگر نبود که دأب من مایل به عفو و طبیعتم مایل به تجاوز است، از شما بر روی زمین احدی زنده نمی گذاشتم خون همه شما مباح است.

اما این که از من خواستید با پسرم عباس بیعت کنم: «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیرٌ» وای بر شما عباس نوجوانی است که هنوز به رشد کافی نرسیده، سردی و گرمی روزگار را نچشیده و در زندگی تجربه کافی نیندوخته تدبیر او را زنها می کنند. و کفیل امر او کنیزان می شوند، بعد از همه اینها در دین بصیرت ندارد و حلال را از حرام نمی شناسد.

اما آنچه از بیعت علی بن موسی (علیه السلام) اراده کرده ام، با وجود این که او شایسته خلافت است رعایت حال شماست و می خواهم با ادامه محبت میان ما و ایشان خون شما را حفظ کنم و گرفتاریها را از شما بر طرف سازم و این راهی است که در اکرام آل ابی طالب و مواسات با آنان در مال فی ء برگزیده ام، اگر گمان کنید که من اراده دارم خلافت را به سوی آنها برگردانم، بدانید که من بیشتر در فکر شمایم و من عاقبت شما و فرزندانتان را در نظر گرفته ام.سپس مأمون در ادامه نامه در باره فساد اخلاقی بنی عباس می نویسد:

«... از شما هر که هست یا خویشتن را ملعبه قرار می دهد، یا در عقل و تدبیرش احساس ضعف می کند، یا خواننده است یا تنبک زن و یا نای زن به خدا اگر بنی امیه ای که دیروز کشتید از قبر بر خیزند و به آنان گفته شود که هرگز دست از معایب خویش بر ندارید، یقین بدانید که از آنچه که شما راه و رسم و یا هنر و اخلاق خویش قرار داده اید، فزونی نخواهند گرفت از شما هر که هست به هنگام بد آوردن، جزع می کند و به هنگام یافتن چیز خوب آن را از دیگران دریغ می دارد شما هرگز عزت نفس نخواهید یافت و از شیوه خود بر نخواهید گشت، مگر ترس در کارتان باشد عزت نفس چگونه پیشه کند کسی که شب بر اسب مراد سوار است و صبح فرحمندانه از درون گناهش سر بر می افرازد هدفش شکم و پائین شکم است! برای رسیدن به شهوت خویش از قتل هزار پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب باکی ندارد، محبوبترین افراد نزد او کسانی هستند که گناهانش را به نظر زیبا جلوه دهند یا در فحشا یا ریش کنند.. .» اما آنچه ذکر کردید از لغزش من در باره ابو الحسن- خداوند روی او را نورانی گرداند- به جان خودم قسم آن نزد من به جهت ایستادگی در امر و استقلال من است و امیدوارم وسیله عبور از صراط و ایمنی و نجات از وحشت روز قیامت باشد و گمان نمی کنم عملی کرده باشم که نزد من افضل از این باشد، الا این که مثل این عمل را در باره مثل ابو الحسن انجام دهم، کجاست مرا این عمل و کجاست شما را این سعادت؟![5].

 علی محمد مظفری

پی نوشت ها

[1] تذکرة الخواص ص 357.

[2] سوره حشر، آیه 9.

[3] سوره توبه، آیه 19.

[4] سوره حج، آیه 60.

[5] بحار، ج 49، ص 208- 214 مرحوم مجلسی بعد از نقل این خبر اضافه می کند که این خبر در بعضی از نسخ طرائف بود ولی در بیشتر نسخ وجود نداشت.