مباهله و فضیلت اهل بیت علیهم السلام
14 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

مباهله و فضیلت اهل بیت علیهم السلام

به نقل مرحوم سید بن طاووس در کتاب الطرائف از زمخشری از علماء طراز اول اهل تسنن در واقعه مباهله:

زمخشرى (538 م) در كشاف در تفسير سوره آل عمران در ذيل آيه مباهله آورده است: وقتى رسول خدا آيه مباهله را براى نمايندگان مسيحيان نجران خواند و ايشان را به مباهله دعوت كرد، گفتند: باشد تا در كار خود بينديشيم و فردا برگرديم بعد از آنكه با خود خلوت كردند، از بزرگ و صاحب نظر خود «عاقب» پرسيدند: چه صلاح مى‏دانى؟ گفت: اى گروه نصارى شما خوب دانستيد كه محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم پيغمبر است و خدا او را فرستاده و اگر با او مباهله كنيد، به طور قطع همه ما هلاك خواهيم شد، به خدا سوگند هيچ قومى با هيچ پيغمبرى مباهله نكرد، مگر اين كه تا آخرين نفرشان هلاك شدند و اگر از من مى‏شنويد به او ايمان بياوريد و اگر زيربار نمى‏رويد و مصمم هستيد و تا مباهله نكنيد دست بر نداريد، لا اقل اين نصيحت را از من بپذيريد و نزد او رفته با او خداحافظى كنيد و به شهر خود برگرديد.

مسيحيان نجران نزد پيامبر برگشتند، ديدند حسين (عليه السلام) را بغل گرفته و دست حسن (عليه السلام) را هم در دست دارد، فاطمه (سلام اللَّه عليها) پشت سر او، على (عليه السلام) پشت سر فاطمه مى‏آيند و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به ايشان مى‏گويد: هر گاه من دعا كردم شما آمين بگوئيد.

اسقف نجران همين كه اين وضع را ديد گفت: اى نصاراى نجران من چهره‏ها و رخساره‏هائى مى‏بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جاى بركند، بر مى‏كند، پس زنهار مباهله‏ مكنيد كه هلاك مى‏شويد و تا روز قيامت يك نفر نصارى بر روى زمين باقى نمى‏ماند بناچار مسيحيان گفتند: اى ابو القاسم رأى ما بر اين قرار گرفت‏كه مباهله نكنيم و تو را به دين خودت واگذاريم، تو هم ما را به دين خودمان واگذارى، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: حالا كه حاضر نيستيد، مباهله كنيم، اسلام را بپذيريد و در نفع و ضرر با مسلمانان شريك باشيد، نصارى نپيذيرفتند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: پس بايد كه آماده جنگ شويد، گفتند ما توانائى جنگ با عرب را نداريم، ولى با تو حاضريم صلح كنيم، بر اين كه با ما نجنگى و ما را نترسانى و تهديد نكنى و از دينى كه داريم برنگردانى، در عوض ما ساليانه دو هزار طاقه پارچه به تو بدهيم هزار طاقه را ماه صفر و هزار ديگر را ماه رجب بپردازيم و سى و سه زره عاريه و سى و سه شتر و سى و چهار اسب جنگى تحويل دهيم.

رسول خدا اين پيشنهاد را پذيرفته با آن مصالحه نمود و فرمود: به آن خدائى كه جانم در دست اوست عذاب تا بالاى سر نجران آمده بود، اگر صلح نمى‏كردند، همگى به صورت ميمون و خوك مسخ مى‏شدند و بيابان بر آنان، شعله‏ور مى‏گشت و خداوند اهل نجران و حتى پرنده‏ها را بر درختان ايشان نابود مى‏ساخت و يك سال نمى‏كشيد كه آنچه نصارى در دنياست هلاك مى‏گشت.

فخر رازى هم بعد از نقل اين داستان گفته: اين آيه دلالت دارد بر اين كه حسنين دو فرزند رسول خدايند چون وقتى مأمور شد، پسران خود را در مباهله شركت دهد آن دو را شركت داد، پس واجب است كه بگوئيم آن دو پسران وى بوده‏اند، بعد مى‏گويد و از جمله آياتى كه اين معنى را تأييد مى‏كند آيه سوره انعام است كه مى‏فرمايد: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ‏ تا آنجا كه مى‏فرمايد: وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ چه معلوم است كه عيسى از ناحيه مادر منتسب به ابراهيم بود نه پدر، پس معلوم مى‏شود كه گاهى پسر دختر هم پسر خود انسان به حساب مى‏آيد و بعد از بيانى ديگر مى‏گويد: روايت شده كه ابو جعفر باقر (عليه السلام) نزد حجاج بن يوسف به اين آيه استدلال كرده است‏[1].

مسلم در صحيح خود در كتاب «فضائل الصحابة» باب (من فضائل على بن ابى طالب) به سند خود از عامر بن سعد بن ابى وقاص از پدرش سعد روايت كرده كه گفت: معاويه بن ابى سفيان به سعد دستور داد على (عليه السلام) را ناسزا گويد و او از ناسزا گفتن به آن حضرت خود دارى كرد، معاويه به او اعتراض نمود و سبب آن را پرسيد، سعد گفت: مادام كه سه چيز را از ياد نبرده‏ام هرگز او را ناسزا نمى‏گويم و آن سه جمله‏اى است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم در باره‏اش فرمود كه هر يك از آنها به نظر من مهم‏تر است از آنچه آفتاب بر آن مى‏تابد و ارجمندتر است از هر نعمتى كه مردم براى آن ارج مى‏نهند:

اول اين كه شنيدم كه به آن جناب (در بعضى از جنگها كه او را جانشين خود كرد و به جنگ نبرد و در او احساس ناراحتى نمود كه به نزد زنان و كودكانش گذاشته و از فيض جهاد او را محروم كرد) فرمود:

«ا ما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى»

: آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى؟ جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد.

دوم اين كه در روز خيبر شنيدم كه فرمود:

«لأعطينّ الراية رجلا يحبّ اللَّه و رسوله و يحبّه اللَّه و رسوله»

فردا حتما پرچم را به دست مردى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و چون فردا شد همه گردن كشيديم شايد آن مرد ما باشيم، ولى شنيديم كه فرمود:

«ادعوا الىّ عليّا»

على را نزد من بخوانيد و چون او را آوردند درد چشم داشت، پس آب دهان در چشم او ماليد و پرچم جنگ را به دست او داده و در نتيجه خدا قلعه را برايش بگشود.

سوم اين كه وقتى آيه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ... نازل شد،

«دعا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال: اللهمّ هؤلاء اهلى[2]»

: رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسين را صدا زد و به درگاه خداوند عرضه كرد بار خدايا اينان اهل من هستند.

اين روايت را ترمذى هم در صحيح خود[3] و احمد بن حنبل در مسند خود[4] و سيوطى در «در المنثور» در تفسير آيه مباهله در سوره آل عمران روايت كرده‏اند.

عبد المحمود مؤلف كتاب مى‏گويد: محمد بن الحسن بن محمد بن زياد معروف به «النقاش» در تفسير خود «الشفاء الصدور» مطلبى گفته كه عين عبارت او چنين است، در ذيل آيه شريفه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ .. ابو بكر گفت در خبرهاست كه ديدند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم دست حسن را گرفته و حسين (عليه السلام) را بغل كرده بود، على (عليه السلام) در كنار او و فاطمه دنبال آنها مى‏آيند.

اين افتخار در ميان تمام پسرهاى پيامبر و اهل بيت او و امتش نصيب حسن و حسين گرديد و همين طور در ميان دختران پيامبر و اهل بيت او و امتش فاطمه (س) بود كه اين افتخار را نصيب خود ساخت و همچنين اين افتخار و فضيلت از ميان تمام خويشان و نزديكان پيامبر از اهل بيت و امتش نصيب امير المؤمنين على (عليه السلام) شد و پيامبر او را همچون جان خود قرار داده و مى‏فرمايد:

وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ....

جرير از اعمش نقل كرده كه مباهله‏ در شب 21 ذى الحجة و تزويج فاطمه در 25 همان ماه و روز غدير نيز در هيجدهم ماه مزبور بود و اين پايان سخن نقاش است.

خطيب در تاريخ بغداد از فضل و كمال و كثرت رجال نقاش و اين كه امثال و دارقطنى از او روايت كرده‏اند، ياد كرده و يادآور شده است كه او به هنگام فوتش گفت: «لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ‏» و در همان حال در گذشت.[5].

مفسران و محدثان اهل تسنن تصريح كرده‏اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر نازل شده است و پيامبر تنها كسى را كه همراه خود به ميعادگاه برد فرزندانش حسن و حسين و دخترش فاطمه و على بودند، بنا بر اين منظور «أَبْناءَنا» در آيه منحصرا «حسن و حسين» هستند، همان طور كه منظور از «نِساءَنا» فاطمه (سلام اللَّه عليها) و منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على (عليه السلام) بوده است و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل كرده‏ اند.

[1]  تفسير كبير فخر رازى، ج 8، ص 85.

[2] ( 1) صحيح مسلم، ج 2، ص 360، طبع بيروت.

[3] ( 2) صحيح ترمذى، ج 2، ص 300.

[4] ( 3) مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185.

[5] ( 1) تاريخ بغداد، ج 2، ص 201 شماره 635.

منبع:ابن طاووس، على بن موسى، الطرائف / ترجمه داود إلهامى، 1جلد، نويد اسلام - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1374 ش.

علی محمد مظفری