پاسخ به شبهات سایت وااسلاماه حول غدیر
46 بازدید
موضوع: تبلیغ

پاسخ به شبهات سایت وااسلاماه حول غدیر

در سایتی که ظاهرا متعلق به اهل تسنن است به آدرس:http://vaislamah.com در تیتیری با عنوان« حدیث غدیر ربطی به خلافت ندارد» مطالب زیر را بیان نموده که اجمالا به آنها پاسخ داده ایم باشد تا جویندگان حق و حقیقت در این مکتوبه تامل نموده و منصفانه قضاوت نمایند:

حدیث غدیر ربطی به خلافت ندارد

استدلال از این حدیث بر خلافت علی بعد از رسول صحیح نیست؛ به دلایل زیر:

1-سبب ایراد این خطبه دفاع از شخصیت علی و بیان عظمت ایشان در امر دین، و علوّ رتبه‌ی وی در خدمت پیغمبر صلى الله علیه وسلم است نه تنصیص بر خلافت، خود حضرت علی و سایر صحابه از حدیث غدیر همین مطلب را فهمیده اند چنان‌که شرح آن گذشت.

پاسخ:

اولا از کجا این سبب را اینطور با قاطعیت بیان می کنید؟نحن ابناء الدلیل اگر دلیلی دارید بر این مدعا بیاورید و الا این حرف ادعایی بیش نیست .لو سلّمنا که به اعتقاد شما سبب ایراد خطبه غدیر دفاع از شخصیت علی سلام الله علیه و بیان عظمت ایشان در امر دین و علو رتبه وی در خدمت پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم باشد،اولا:مگر افضلیت علی علیه السلام بر افرادی مانند ابوبکر ، عمر ، عثمان و دیگر صحابه و تابعین حتی امثال اعاظمی مانند سلمان و ابوذر و مغداد و... بر احدی از مسلمین پوشیده بود؟ثانیا:در آیه67 مائده«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‏» خداوند پیامبرش را امر به ابلاغ می کند« بَلِّغْ» آن هم ابلاغی که از سوی خود خدا بر او نازل شده« ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك » و در ادامه پیغمبرش را تهدید می کند که«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ »اگر این امر مهم را در روز غدیر خم ابلاغ نکنی اصلا رسالت تو ناقص است، حال در روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت که به نقل سید بن طاووس«و قد بلغنا غدير خم فى وقت لو طرح اللحم فيه على الأرض لانشوى» گوشت در آن روز پخته می شد و به نقل قاضی نعمان در کتاب شرح الاخبار از زید بن ارقم«و ذلك فى يوم ما اتى علينا يوم اشد حرا منه»روزی گرم تر از آن روز بر ما نبود، پیامبری که حکیم است و معصوم و هیچ فعل لغوی از او متصور نیست آیا جمعیت چند هزار نفره را متوقف می کند تا به آنها بگوید علی سلام الله علیه در دین از شما برتر است یا بگوید از مردان اولین کسی که با من نماز گذاشت علی بود؟یا بگوید برای مباهله با مسیحیان من علی را با خود بردم که در آیه 61 آل عمران علی نفس من معرفی گردید«... تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم‏ ...» یا بگوید آیه تطهیر و حدیث کساء مربوط به علی است و او جزء اهل بیت من است و هزاران هزار فضیلتی که زبان از بیان آن قاصر و قلم الکن است.همه اینها که اظهر من الشمس است و بیان صِرف آن بدون مطلب دیگر(خلافت و تصمیم سرپرستی مسلمین بعد از خود) در غدیر تحصیل حاصل است که تمام عقلا آن را قبیح می دانند.

این که آورده اید:« خود حضرت علی و سایر صحابه از حدیث غدیر همین مطلب را فهمیده اند چنان‌که شرح آن گذشت.»اولا این ادعای بلا دلیل است و بارها علی سلام الله علیه بر غصب حق خلافت خویش در غدیر توسط غاصبین احتجاج نمود و فاطمه سلام الله علیها نیز کذالک آنجا که فرمودند:« أنسيتم‏ قول رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم‏ غدير خمّ: من كنت مولاه فعليّ مولاه؟!و قوله صلى اللّه عليه و آله و سلم: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى عليه السّلام؟» ثانیا نوشتید شرح آن گدشت اما شرح آن را نیاورده اید ثالثا فهم صحابه اصلا قابل اعتنا نیست چرا که آنچه حجت است کتاب است و سنت رسول الله و عقل و لا غیر و اجماع هم زمانی حجت حجت است که کاشف از قول معصوم باشد و الا فلا ضمن اینکه افرادی مانند سلمان و ابوذرها غدیر را دلیل بر خلافت علی سلام الله علیه می دانستند و فهم همین 2 صحابه(سلمان و ابوذر) بنا بر مبنای نادرست اهل تسنن که قول صحابه را حجت می دانند آن هم هر صحابه ای را با تعریفات عجیب و غریبی هم که از صحابه دارند، خط بطلانی بر ادعای شما می باشد که آورده اید « سایر صحابه از حدیث غدیر همین مطلب را فهمیده اند» 

2-پیامبر صلى الله علیه وسلم با «فاء» تعقیب ولایت علی را بر ولایت خود عطف کرد و با «فاء» تعقیب، تراخی (یعنی ولایت حضرت علی بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم) ثابت نمی‌شود؛ چون معنی حرف عطف «فاء» تعقیب بدون تراخی است؛ یعنی: چون ولایت پیغمبر بر مسلمانان ثابت شد، پس باید ولایت علی بلافاصله در حیات پیامبر بر آنان ثابت شود حال آن‌که هیچ کسی به این معتقد نیست که ولایت علی در زمان حیات رسول الله صلى الله علیه وسلم قائم بوده و یا در حکم “ولایت” با او شریک بوده است.و اگر منظور اثبات ولایت بعد از وفات می‌بود، پس به جای «فَهذا»، «ثُمَّ هذا» می‌فرمود!

پاسخ:بد نیست به کتب ادبیات عرب مراجعه فرمائید اگر کتب عربی برای شما مشکل است به کتاب های فارسی و حتی عربی دبیرستان مراجعه کنید حقیر ادبیات حوزه تدریس دارم و این استدلال شما به شدت مضحک و دلیل بر ضعف و یا فقدان آگاهی کلی از قواعد عربی می باشد.

بد نیست بدانید فاء مفرده حرف مهملی است که بر سه وجه وارد گردیده :رابطه،عاطفه و زائده

فاء که به معنای حرف عطف است دارای سه خصوصیت است:اول بيان ترتيب بين معطوف و معطوف‌عليه که خود این ترتیب بر 2 قسم است:1- معنوی یعنی: وقوع حكم معطوف، بعد از وقوع حكم معطوف‌عليه فی واقع مى‌باشد، مثلا«جاءزيد فعمرو» يعنى وقوع حكم آمدنعمرو بعد از وقوع حكم آمدنزيدبوده است2- ذکری که وقوع حقیقی وجود ندارد.

دومين خصوصيت معنوى فاء عاطفه، تعقيب و اتصال و در اوّلين وقت ممكن واقع شدن حكم معطوف بعد از وقوع حكم معطوف‌عليه است بر خلاف«ثمّ»كه براى ترتيب انفصالى است:

الفاء للتّرتيب باتصال‌     وثمّ للتّرتيب بانفصال‌

بايد دانست كه ترتيب و اتصال هرچيزى به‌حسب و طبق ضوابط خاص خود است، يعنى اين‌طور نيست كه معطوف بعد از فاء، فورا و بدون درنگ و بلافاصله زمانى بعد از وقوع معطوف‌عليه واقع شود بلكه مراد اين است كه وقوع حكم معطوف در اوّلين زمان ممكن بعد از وقوع حكم معطوف‌عليه به مقتضاى خصوصيت وجودى آن صورت گرفته است و بنابراين بايد توجه داشت كه اوّلين وقت ممكن وقوع حكم معطوف گاهى فورا و بلافاصله بعد از وقوع حكم معطوف عليه است، مانند«جاءزيد فعمرو» و گاهى اوّلين وقت ممكن وقوع حكم معطوف بعد وقوع حكم معطوف‌عليه با يك فاصله زمانى است، مانند«تزوّجفلان فولد له» يعنىفلانىازدواج كرد سپس در اوّلين وقت ممكن مولودى براى او آورده شد و اين كلام در وقتى گفته مى‌شود كه بين ازدواج و صاحب بچه شدن فقط مدت حاملگى زن باشد بنابراين بعد از ازدواج در اوّلين وقت ممكن براى بچه‌دار شدن، معطوف صورت گرفته هرچند فاصله زمانى بين اين دو- كه لازمه تحقق معطوف است- زياد مى‌باشد كه گاهى شش‌ماه و گاهى نه ماه است.

حال این استدلال شما که آورده اید:« و با «فاء» تعقیب، تراخی (یعنی ولایت حضرت علی بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم) ثابت نمی‌شود؛ چون معنی حرف عطف «فاء» تعقیب بدون تراخی است؛» این حرف از نظر علمی و قواعد ادبیات عرب حرف باطلی است و عبارت فهذا علی مولا مستلزم اشتراک در ولایت نیست و اگر فردی غیر مغرضانه بررسی کند به معنای حقیقی و تفسیر حقه شیعه که همان خلافت و امامت علی سلام الله علیه بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است دست می یابد.

3-دعای پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از جمله‌ی فوق«اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛یعنی: خدایا! دوست داشته باش هر که را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی می‌کند. به وضوح نشان می‌دهد که منظور پیامبر از «مولا» همان «دوست و یاور» بوده است.

پاسخ:در این دعا به قرینه « وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ» می توان معنای دوست را اخذ کرد ضمن اینکه در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقام دعا هستند و اشکالی نیست که برای دوستان علی سلام الله علیه که ولایت و خلافت او را پذیرفته اند دعا نماید اما در عبارت من کنت مولاه به قرینه اقراری که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم با این عبارت گرفتند:«أَلَسْتُ‏أَوْلَى‏بِكُمْ‏مِنْ‏أَنْفُسِكُم‏» و همگی تائید کردند،ذیل آیه 6 احزاب« النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ...» مفسرین خود اهل تسنن آورده اند از جمله بیضاوی در تفسیر خود ذیل آیه آورده است« { النبى أولى بالمؤمنين مِنْ أَنْفُسِهِمْ } في الأمور كلها فإنه لا يأمرهم ولا يرضى منهم إلا بما فيه صلاحهم ونجاحهم بخلاف النفس ، فلذلك أطلق فيجب عليهم أن يكون أحب إليهم من أنفسهم وأمره أنفذ عليهم من أمرها وشفقتهم عليه أتم من شفقتهم عليها  » زمخشری نیز از مفسرین اهل تسنن در ذیل  این آیه آورده:« { النبى أولى بالمؤمنين } في كل شيء من أمور الدين والدنيا { مّنْ أَنفُسِهِمْ } ولهذا أطلق ولم يقيد ، فيجب عليهم أن يكون أحبّ إليهم من أنفسهم ، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها ، وحقه آثر لديهم من حقوقها ، وشفقتهم عليه أقدم من شفقتهم عليها ، وأن يبذلوها دونه ويجعلوها فداءه إذا أعضل خطب ، ووقاءه إذا لقحت حرب ، وأن لا يتبعوا ما تدعوهم إليه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه ، ويتبعوا كل ما دعاهم إليه رسول الله صلى الله عليه وسلم وصرفهم عنه ، لأنّ كل ما دعا إليه فهو إرشاد لهم إلى نيل النجاة والظفر بسعادة الدارين وما صرفهم عنه ، فأخذ بحجزهم لئلا يتهافتوا فيما يرمي بهم إلى الشقاوة وعذاب النار» لذا «مولاه» نمی تواند معنی دوست داشته باشد بلکه ظهور در خلافت و امامت امت اسلام دارد.

4-اگر منظور پیامبر صلی الله علیه وسلم از جمله‌ی«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِیٌ مَوْلَاهُ»،نصب آن جناب به «امامت» و «جانشینی» پس از خود بود، در دعای خود می‌فرمود: خدایا! هر کسی را که از او اطاعت می‌کند، دوست داشته باش و هر کسی را که از او اطاعت نمی‌کند، دشمن بدار.

پاسخ:وجود مبارک پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم افصح الفصحاست و اگر تعبیری که شما گفتید بکار می برد بر خلاف فصاحت و بلاغت کلام مبارکشان بود. حب از الفاظ مشککه است که دارای مراتب مختلفی است لذا به تعبیر امام صادق سلام الله علیه دوستی فرع بر معرفت است و نمی شود چیزی را که نمی شناسی حقیقتا دوست داشته باشی لذا دوستی حقیقی اطاعت و تبعیت را نیز به همراه دارد که در آیه 31 آل عمران می فرماید:« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏...»اگر کسی ادعای دوستی با خدا می کند «فَاتَّبِعُوني‏»پس باید از من رسول الله تبعیت و اطاعت کند. مستند به آیه مباهله(61آل عمران)که علی سلام الله علیه نفس پیغمبر معرفی شد،تبعیت و اطاعت از ایشان نیز واجب می گردد پس دوست دار علی مطیع او می باشد البته به میزان معرفت و محبتش به آن امام گاهی سلمان می شود،گاهی میثم تمار و گاهی دیگران .در اینصورت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا فرمودند خدایا دوست دار علی سلام الله علیه را دوست بدار و دشمن علی را دشمن بدار.

5-مردی به حسن بن الحسین گفت: آیا پیغمبر گفته است«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِیٌ مَوْلَاهُ» گفت: بلی، پس سوگند یاد کرد که اگر پیغمبرِ ترا، مراد از این، سلطنت و امارت بود، برای امت روشن و واضح می‌گردانید؛ زیرا که مسلمانان هیچ نیکوخواهی چون پیغمبر صلى الله علیه وسلم ندارند. واللّه که اگر خدای و رسول، علی را برای این کار اختیار می‌کردند، پس علی آن را ترک می‌کرد، بی آن‌که چندان جهد نماید که عذرش را نزد مسلمانان ظاهر می‌کرد، هیچ خطایی بزرگ‌تر از خطای وی نبود«المعتمد»

پاسخ:این مطلبی که گفتید سندش کجاست ؟راوی آن کیست؟مرد سائل چه کسی است؟کسی که سوگند یاد کرد چه کسی است؟اگر سائل است،علی فرض صحت سند و دلالت قول او حجیتی ندارد.اگر امام است چنین نسبتی به او صحیح نیست و در دلالت دچار اشکال است لذا این نحوه از پاسخگویی عوامانه و بیشتر به جواب های همان مخدّرات و عجائز فی البیوت شباهت دارد که گاهی افقه از برخی هستند.

6-اگر منظور پیامبر صلى الله علیه وسلم از مولى ولایت و خلافت می‌بود، پس چنین می‌فرمود: مَنْ کُنْتُ وَالِیْهِ، ثُمَّ هذا عَلِیٌ وَالِیْهِ!

پاسخ:این حرف از ایرادات بنی اسرائیلی و نشانه ای از وجود مرض در قلوب است چرا که اگر تعبیر والیه هم می آمد دوباره اشکال می کردید که چرا با لفظ خلیفه اشاره نگردیده است ضمن اینکه پاسخ آن مفصل بیان گردید.

7-چه طور ممکن است مسأله‌ی مهم امامت با لفظ «مولى» که محتمل چند معناست! ثابت گردد در حالی که سبب ایراد آن چیزی غیر از امامت است و قبل از ایراد این حدیث هیچ گونه بحثی بر مسأله‌ی امامت صورت نگرفته تا قرینه‌ای بر آن باشد. از نظر عقل و شرع باید اصول دین با نصّ صریح و قطعی الدلالة قرآن ثابت بشود.

پاسخ:زمانی اجمال در لفظ «مولاه» وجود دارد که در مقام وضع، احتمالات زیادی موجود باشد و هیچ قرینه ای هم نباشد. مثلا در لفظ« ید » در آیه38 مائده«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما...»اگر نبود روایت امام جواد سلام الله علیه، لفظ ید مجمل بود. لفظ مولاه اگر چه دارای چند معنا است اما بالوضع در غدیر خم بر سرپرستی و خلافت دلالت دارد به دلایلی که در بالا گفتیم.اما اینکه آورده اید« از نظر عقل و شرع باید اصول دین با نصّ صریح و قطعی الدلالة قرآن ثابت بشود»مگر اثبات نگردیده؟در صحیح مسلم و صحیح بخاری و مسند احمد حنبل حدیث منزلت در مورد علی سلام الله علیه را بخوانید« أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ‏ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‏»هارون چه منزلتی برای موسی داشت آیا دوست او بود یا خلیفه او؟اعراف 142 ...قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي...‏

از نظر حکم عقلی مراجعه به عالم مورد قبول است یا مراجعه به جاهل؟از نظر شرعی نیز در آیه 43 نحل ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ تکلیف مشخص است.علی  سلام الله علیه ندایسَلُونِي‏قَبْلَ‏ أَنْ تَفْقِدُونِي‏ سر می دهد و دیگران به نقل ابن حجر عسقلانی« لولاعَلِىٌ‏ لَّهَلَكَ عُمَر» می گویند که سیوطی نیز در تاریخ الخلفا مجددا از او نقل کرده است«لا بقيت لمعضلة ليس لها ابو الحسن، اعوذ باللَّه من معضلة ليس فيها أبو الحسن‏ »

در آیه 124 بقره نیز شرط امامت و خلافت عدم ظلم است« وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قال‏ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين‏»که در آیه 13 لقمان «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم‏» شرک مصداقی از ظلم عظیم است.آیا علی سلام الله علیه نعوذ بالله سابقه شرک داشته است؟آیا تا به حال بتی از او دیده اند که از جیب او بیفتد؟دیگران چطور؟این هم از نصوص قطعی بر خلافت علی سلام الله علیه

خطيب در تاريخ بغداد به سند خود از «انس بن مالك» روايت كرده‏...وقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: " أنا خاتم الأنبياء وأنت يا علي خاتم الأولياء " در اینجا ولی را به معنای دوست می گیرید؟... آیا اوصیاء به قرینه انبیاء به معنای وصی و جانشین نیست؟

8-اگر هدف از این جمله بیان امامت علی می‌بود، پس چنین امر مهم و سرنوشت سازی می‌بایستی چند روز قبل از آن و در مراسم حج و در حضور بیش از یک‌صد هزار نفر به طور صریح و در خطبه‌ی عرفه بیان می‌شد، چون در آن‌جا غیر از حجاج مدینه؛ حجاج مکه، یمن، نجد، طایف و حضور داشتند و در محل غدیر سه ـ چهار کیلومتری جحفه که در ۱۸۳ کیلومتری مکه قرار دارد، تنها ساکنان مدینه و مناطق هم‌جوار همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند و مکیان در مکه مانده بودند و افراد سایر مناطق، در حال بازگشت به محل‌های خود بودند و مسأله‌ی جانشینی پیامبر صلى الله علیه وسلم کمتر از تعیین رهبر و رئیس جمهور نیست که در مسیر سفر با نطق مبهم و سربسته تعیین شود!

پاسخ:شما بفرمائید جز ابلاغ خلافت علی سلام الله علیه چه چیز عدم ابلاغ آن برابر با نقص کل رسالت باشد؟يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ .ضمنا پیامبر معصوم است و هیچ فعل خطایی از او سر نمی زند ایشان عقل کل است و اگر نیاز بود برای افعال خویش از عقول افرادی امثال من و شما کمک بگیرد دیگر پیامبر نبود لذا تصمیم گیری برای معصوم یا بجای معصوم دلیل بر ضعف معرفت نسبت به امام زمان خویش است که به تعبیر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مرگ جاهلیت را به همراه دارد.

در آخر استدلالتان آورده اید:« مسأله‌ی جانشینی پیامبر صلى الله علیه وسلم کمتر از تعیین رهبر و رئیس جمهور نیست که در مسیر سفر با نطق مبهم و سربسته تعیین شود!» عیب در همین جاست که شما مقام خلافت امت را تعینی می دانید در حالی که فی الواقع این امر توسط خداوند صورت می گیرد « ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‏» و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صرفا وظیفه ابلاغ دارد.گفتید با نطق مبهم و سربسته... چطور مبهم بود در حالی که تمام حاضرین با علی بیعت کردند؟تبریک گفتن عمر به علی سلام الله علیه چه معنایی دارد؟ فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بَخْ‏بَخْ‏ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحَتْ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِن‏.ضمن اینکه به صلاحدید پیامبر همان عده از حجاج کفایت می کرد و اگر حضور تمام حجاج نیاز بود پیامبر قطعا این زمینه را فراهم می کرد حال که نکرده است پس همین بهترین حالت است و در عوض وظیفه ابلاغ این واقعه را بر عهده حاضرین قرار دادند فليبلغ‏ الشاهد الغائب ذلك‏ لذا هیچ اشکالی در کار نیست.

9-اگر منظور پیامبر صلی الله علیه وسلم از حدیث غدیر خم، نصب علی علیه السلام به امامت و جانشینی پس از خود بود، بعد از واقعه‌ی غدیر خم در مدینه نیز حداقل یک‌بار به این موضوع اشاره می‌کرد و آن را مورد تاکید قرار می‌داد.

پاسخ:نه یک بار بیش از اینها اشاره فرموده است لطفا به کتب تاریخی خودتان منصفانه مراجعه کنید.

10-از خطبات متعدد حضرت علی رضی الله عنه در نهج البلاغة به صراحت معلوم می‌شود که ایشان خود را خلیفه‌ی بلافصل و متعین از جانب رسول خدا صلى الله علیه وسلم نمی‌دانستند و به جای استناد از حدیث بالا در خطبه‌ی شماره‌ی «۱۹۶» می‌فرمایند«وَاللّهُ مَا کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ، وَ لَا فِی الْوِلَایَةِ إِرْبَةٌ، وَ لـکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُوْنِی إِلَیْهِمَا، وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا»؛به خدا سوگند من نه به خلافت رغبتی داشتم و نه در ولایت اشتهایی؛ ولی شما مرا به‌سوی آن دعوت کردید و مرا به آن وادار کردید.

و در خطبه‌ی شماره‌ی «۹۱» آمده است:و مِن کلام له علیه السلاملما أراده الناس على البیعة بعد قتل عثمان رضی الله عنه« دَعُونِی وَالْتَمِسُوا غَیْرِی وَ اعْلَمُوْا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُم رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أَصْغُ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ، وَ إِنْ تَرَکْتُمُوْنِی فَأَنَاْ کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوْهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَاْ لَکُمْ وَزِیْراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیْراً»وقتی که مردم پس از عثمان خواستند با علی علیه السلام بیعت کنند، فرمود: مرا رها کنید و دیگری را جستجو کنید بدانید اگر من خواسته‌ی شما را اجابت کنم، طبق علم خود به شما حکومت می‌کنم و به گفته‌ی گوینده و سرزنش کننده، گوش نمی‌دهم؛ و اگر مرا رها کنید، پس من مانند یکی از شما هستم. و همانا علی نسبت به کسی که شما او را متولّی امر خلافت قرار بدهید، شنونده‌تر و فرمان‌بردارتر خواهد بود و من اگر برای شما وزیر باشم، بِه از آن است که امیر باشم.

و در خطبه‌ی شماره‌ی «۵» آمده: و من کلام له علیه السلام لما قبض رسول اللّه صلى الله علیه وسلم و خاطبه العباس و أبوسفیان ؛ از سخنان آن‌حضرت است هنگامی که پیغمبر خدای از دنیا رفت، عباس و ابوسفیان خطاب به او گفتند که اگر اجازه بدهد، برای او از مردم بیعت بگیرند، فرمودند: مردم! شما امواج آشوب را از طریق کشتی‌های نجات بشگافید! و قدم از راه مخالفت بیرون نهاده بر منزل سلامت راه بردارید. تاج‌های مفاخرت را از سر بر زمین نهید (یعنی: خلافت ابوبکر را بپذیرید و بر او فخر نکنید به این‌که او تیمی است و شما از بنی‌هاشم هستید). و این (امر که برای من از مردم بیعت بخواهید)، به منزله‌ی آشامیدن آب گندیده و بدبو، و خوردن لقمه‌ایست گلوگیر! و آن کسی که میوه‌ی نارس را نابهنگام از درخت بچیند، مانند کسی است که از زمین دیگری زراعت کند (یعنی: هنوز وقت خلافت من نیست)

نویسنده: عبدالحکیم سیدزاده

منبع : سنت آنلاین

پاسخ: خطبه ای که آورده اید« وَاللّهُ مَا کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ ...»مربوط به خطبه علی سلام الله علیه به طلحه و زبیر است بعد از اینکه بیعت کردند.اما اینکه ادعا کردید « در نهج البلاغة به صراحت معلوم می‌شود که ایشان خود را خلیفه‌ی بلافصل و متعین از جانب رسول خدا صلى الله علیه وسلم نمی‌دانستند»عدم رغبت به خلافت آن هم بر مردانی نامرد و به تعبیر ایشان « أشباح‏الرّجال‏ و لا رجال‏» آیا دلیل بر این است که خود را خلیفه بلا فصل نمی دانستند؟اینکه چرا در برابر غاصبین خلافت سکوت کردند اولا ساکت نبودند و مصالح اسلام را اولی دانستند ثانیا جواب نهایی را فاطمه زهرا سلام الله علیها به محمود بن لبیب می دهد که علی بن محمد خزاز قمی در کتاب« كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر»آورده اند: زمانی که محمود بن لبید پرسید:«يَا سَيِّدَتِي فَمَا بَالُهُ قَعَدَ عَنْ حَقِّه‏؟»حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:« يَا بَا عُمَرَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَثَلُ‏الْإِمَامِ‏ مَثَلُ الْكَعْبَةِ إِذْ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِي أَوْ قَالَتْ مَثَلُ عَلِيٍّ ثُمَّ قَالَتْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَكُوا الْحَقَّ عَلَى أَهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِيِّهِ لَمَا اخْتَلَفَ فِي اللَّهِ تَعَالَى اثْنَان‏» برای فهم کلام امیر کلام علی سلام الله علیه توصیه می کنم به شروح نهج البلاغه مراجعه کنید ضمن اینکه مطالعه کتاب الغدیر علامه امینی رحمه الله توصیه می گردد.

علی محمد مظفری