شعر مصیبت جواد الائمه سلام الله علیه
14 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

شعر مصیبت جواد الائمه سلام الله علیه

آجرک الله یا بقیه الله

یا أَبَا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی أَیهَا الْجَوَادُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ یا سَیدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِک إِلَی اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاک بَینَ یدَی حَاجَاتِنَا یا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّه

**************

شعر از ژولیده نیشابوری رحمه الله

در میان حجره یارب کیست غوغا می کند

شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا می کند

ز آتش زهر جفا چون شعله می پیچد به خود

دود آهش روز را چون شام یلدا می کند

خاک عالم بر سرم گویی جواد ابن الرضاست

کز عطش می سوزد و خون، قلب زهرا می کند

آب را می ریزد آن بیدادگر روی زمین

هر چه آب آن تشنه لب از او تمنا می کند

در سنین نوجوانی همچو زهرا مادرش

جان شیرین را به راه دوست اهدا می کند

تا بپرسد حال آن پهلو شکسته در جنان

از پی دیدار او خود را مهیا می کند

تشنه لب با قلب سوزان جان به جانان می دهد

قاتلش جان دادن او را تماشا می کند

*******

(شعر از حاج غلامرضا سازگار زید عزه)

زهر به جان زد شررم ای پدر

سوخت ز پا تا به سرم ای پدر

جواد مظلوم تو از دست رفت

نمانده دیگر اثرم ای پدر

من که غریبانه زدم دست و پا

مگر تو گیری به برم ای پدر

شمع شدم آب شدم سوختم

لختۀ خون شد جگرم ای پدر

حجرۀ دربسته مرا شد قفس

ریخت همه بال و پرم ای پدر

کاش که می بود به بالای سر

این دم آخر پسرم ای پدر

یار مرا کشت به فصل شباب

زد به جگر نیشترم ای پدر

تشنه ام و به یاد جدم حسین

اشک فشان از بصرم ای پدر

با نفس «میثم» دلسوخته

ریخت به دل ها شررم ای پدر

****************

دردا که گشت با من، بیگانه یار جانی

با دست خود مرا کشت، لب تشنه در جوانی

من از نفس فتادم، بر خاک رخ نهادم

او می زند به مرگم، لبخند شادمانی

ای بلبلان بنالید ای لاله ها بریزید

شد باغبان دل را گلزار جان خزائی

غم ها بدل نهفتم، در دم بکس نگفتم

بردم بگور با خود صد غصة نهانی

لب تشنه ام ثوابی، ای امّ فضل آبی

بالله این نباشد، پاداش مهربانی

بر دیده ام ستاره، در سینه ام شراره

با قلب پاره پاره، رفتم ز دار فانی

عمرم چو عمر یک آه، کوتاه بود کوتاه

شد اول حیاتم پایان زندگانی

دردا که رفتم از حال از بس زدم پر و بال

در لانه اوفتادم از فرط ناتوانی

گوئید تشنه جان داد، خاموش شد ز فریاد

از این غریب تنها، پرسند اگر نشانی

جانم به لب رسیده «میثم» بگو که دیده؟

مرغی به لانه این سان افتد ز نغمه خوانی

علی محمد مظفری