14موضع جواز غیبت در اخلاق اسلامی
9 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

چهارده موضع جواز غیبت در اسلام

غیبت از جمله گناهان کبیره به شمار می آید قرآن نیز از آن نهی فرموده و مرحوم کلینی رحمه الله نیز در کتاب شریف «الکافی»جلد دوم صفحه 356 بابی را تحت عنوان «بَابُ الْغِیبَةِ وَ الْبَهْت » گشوده و روایات معصومین علیهم السلام در خصوص حرمت غیبت و نهی از آن را آورده اند.

مرحوم علامه ملا احمد نراقی نوّر الله مرقده الشریف، در باب جواز غیبت، تعداد 14 مورد را شمارش فرموده اند که از حکم حرمت خارج و به تعبیری موارد جواز غیبت محسوب می گردند:

1- «تظلّم» و «استغاثه» کردن در نزد کسی که احقاق حق او تواند کرد، و انتقام ظلمی که بر او شده تواند کشید، یا اعانت او را تواند نمود. و لیکن شرط آن است که: در شکایت ظالم، به خصوص ظلمی که بر او واقع شده اکتفا نماید و زبان به اظهار عیبی دیگر از آن ظالم نگشاید.

2- اظهار عیوب شرعیه کسی را کردن به قصد امر به معروف و نهی از منکر برای رضای خدا، نه به قصد رسوائی او بر وفق هوا و هوس. و [این ] باید در جایی باشد که فایده در رفع منکر بکند و بر وفق شریعت باشد، نه در نزد ظالم بی باکی که از حد شرع تجاوز کند، یا در جائی که فایده ای بر آن مترتب نشود.

3- در نصیحت کسی که با تو مشورت کند در خصوص معامله کردن با کسی، یا شراکت، یا داد و خواست، یا رفاقت و امثال آن. که در این صورت ذکر عیبی از آن شخصی که مدخلیتی در آن باب دارد جایز است، به شرطی که احتیاج به ذکر آن عیب باشد. اما اگر احتیاج نباشد و به همین قدر گفتن که: من صلاح تو را نمی دانم و نحو آن، اکتفا بشود باید به همین اکتفا کرد و تصریح به عیب آن شخص نکرد.

4- ارشاد و نصیحت مؤمنی هرگاه با فاسق بد اخلاقی مصاحبت و «اختلاط» «1» نماید و از احوال او مطلع نباشد، و مظنه آن باشد که اعمال بد او به رفاقت در این مؤمن، سرایت کند. در این صورت نیز اظهار نمودن عیوبی که در این مطلب «دخل» دارد، جایز است.

5- اظهار کردن عیوب خفیه مریض نزد طبیب به جهت معالجه.

6- اظهار عیوب شاهد و راوی حدیث به جهت «جرح» نمودن شهادت او، یا ردّ حدیث او. و لیکن در این خصوص باید به قدری که جرح او بشود اکتفا نمود. و در نزد کسی باشد که می خواهد به شهادت یا حدیث او عمل کند.

7- اظهار عیب عالمی یا حاکم شرعی که قابلیت فتوی و حکم نداشته باشد و متصدی آنها شود، از برای ردّ فتوی و حکم او، هرگاه کسی از احوال او بپرسد یا فتوی یا حکم مخالف حقّی از او صادر شده باشد.

8- هرگاه کسی مشهور به لقبی باشد که دلالت بر عیبی از او کند، مثل «اعرج» و «احول» و امثال این ها، که شناسانیدن او به آن لقب، ضرر ندارد، هرگاه به نوعی دیگر ممکن نباشد و از شنیدن، او را ناخوش نیاید. اما هرگاه اکراه داشته باشد یا ممکن باشد شناسانیدن او به عبارتی دیگر، جایز نیست.

9- هرگاه مجاهر به فسقی باشد و مضایقه از اظهار نداشته باشد، بلکه آن را اظهار کند، یا علانیه مرتکب آن باشد. غیبت او در آن فسق ضرر ندارد اگر چه او را ناخوش آید. بلکه اظهر آن است که: غیبت چنین شخصی مطلقا جایز است، اگر چه در فسقی باشد که آن را ظاهر نکند و از اظهار آن مضایقه داشته باشد.

10- شهادت دادن در موضعی که باید شهادت داد، چه در حقوق النّاس یا حقوق اللّه.

11- در ردّ اقوال اهل بدعت و ضلالت.

12- غیبت کفار و کسانی که مخالف مذهب شیعه اثنی عشریه اند، که در این صورت نیز اقوی جواز غیبت آنهاست.

13- کسی که خود را منسوب به دیگری نماید و منسوب به او نباشد جایز است ردّ نسبت او را کردن.

14- غیبت غیر معینی، یا طایفه غیر معینه ای که کسی نفهمد که مراد کیست، آن نیز جایز است. مثل اینکه بگویی: امروز گرفتار احمقی یا نادانی شدم. یا فاسقی چنین گفت و چنین کرد و امثال این ها. به شرطی که آن شخص بر شنونده معلوم نباشد. و هرگاه بعضی امارات و علامات باشد که معلوم شود کیست، اظهار عیب او حرام است.

علی محمد مظفری