درمان عملی ریا
21 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

درمان عملی ریا

علی محمد مظفری

در بحث قبلی به اقسام ریا از منظر مرحوم علامه نراقی رحمه الله تعالی پرداختم امّا علاج عملى ريا از معظم له ، آن است كه: خود را عادت دهد به پنهان داشتن عبادات. و در هنگام عبادت، در به روى مردم ببندد- همچنان كه معاصى خود را از مردم پنهان مى‏دارد- تا دل او قانع شود به اطلاع خدا بر عبادات او، و نفس او ديگر خواهش آگاهى مردم را به اعمال او نكند.

و مخفى نماند كه: كسى كه عبادت را به جهت طمع از مردم، و حب مدح ايشان به جا نياورد و مطلقا ريا در نظر او نباشد بلكه به جهت امر الهى به عبادت پردازد باز بسيار مى‏شود كه شيطان مردود، دست از او بر نمى‏دارد و در صدد معارضه با او بر مى‏آيد، خصوصا در اثناى عبادت. پس چيزهايى به خاطر او مى‏رساند و توهّمات و افكار به دل او مى‏افكند تا اينكه اندك ميلى به ريا از براى او پيدا مى‏شود و دل او را مضطرب مى‏گرداند. و اگر در آن وقت آن كس خود كراهت از آن حالت داشته باشد و با نفس خود مجادله نمايد و بر آن متغيّر گردد بر او گناهى نيست، و عبادت او فاسد نمى ‏شود. و بايد كه اگر چنين وسوسه‏اى از شيطان حاصل شود به آن التفات نكرد. و متوجّه آن نشد. و دل را مشغول عبادت گردانيد. و حضور قلب در عبادت را از دست نداد. و به مجادله شيطان و معارضه با آن نپرداخت، زيرا مى‏شود كه شيطان از ريا كردن كسى مأيوس باشد امّا توهّم ريا را به خاطر او بگذراند، به جهت اين كه او در صدد معارضه و مجادله دفع آن توهّم برآيد و از حضور قلب باز ماند. و اگر آدمى پى‏دفع آن توهّم رود و مشغول جواب شيطان گردد، شيطان به مطلوب خود مى‏رسد و دست از آن شخص بر نمى‏دارد. و امّا هرگاه ملتفت آن نگردد و به قوّت قلب، متوجّه عبادت شود از او مأيوس مى‏شود و ديگر پيرامون او نمى‏گردد.

پس سزاوار مؤمن آن است كه: هميشه در دل خود ريا را مكروه داشته باشد و خاطر خود را به قصد قربت قرار بدهد. و چنان در نزد خود مخمّر كند كه امثال اين توهّمات وخطرات از وساوس شيطان لعين است و التفات به آنها نكند. و به همان چيز كه خاطر خود را به آن قرار داده اكتفا نمايد. بلكه در عبادت و اخلاص بيفزايد تا شيطان نااميد گردد. و چون شيطان بنده را به اين نوع شناخت ديگر متعرّض او نمى‏شود.

آنچه مذكور شد تخصيص به ريا ندارد بلكه بايد در جميع عقايد و صفات و ملكات، به اين طريق بوده باشد، مثلا مى‏شود كه از براى آدمى يقين كامل به خدا و صفات كماليّه او و پيغمبر او و اوصياى پيغمبر او، و امر معاد حاصل شود. و دل خود را بر اين قرار دهد. و خاطر خود را جمع كند. و از تشكيك و توهّم كراهت داشته باشد. و شيطان در بعضى از اوقات بعضى وساوس را در دل او افكند و خاطر او را مشوّش سازد، بايد مشغول جواب و ردّ شيطان، و معارضه او نگردد، بلكه به همان يقين سابق خود اكتفا نموده و اعتقاد كند كه: اين توهّمات و وساوس، از شيطان است و اصلى ندارد و اعتبارى به آنها نيست و بگذرد.

و اگر مشغول مجاهده با شيطان شود شيطان به رغبت مى‏افتد و به تدريج عقايد او را فاسد مى‏سازد. و چون چند دفعه چنين كند شيطان دست از سر او مى‏كشد. و همچنين در حسد و كينه و رضا و توكّل و امثال اين‏ها.

نمى‏بينى كه شيطان از براى افساد كار بندگان، بعضى اوقات ايشان را به وسواس در نيّت يا قرائت يا طهارت يا امثال اين‏ها مى‏افكند. اگر چند دفعه كسى اعتنا نكند و به آنچه از شرع رسيده اكتفا كند دست از او بر مى‏دارد. و اگر از پى او برود هر روز وسواس او متزايد مى‏شود، تا به جايى مى‏رسد كه از عبادت باز مى‏ماند و به هيچ عمل خود مطمئن نمى‏شود. و مثال اين، مثل كسى است كه: خواهد به مجلس علمى يا وعظى يا نماز جماعتى حاضر شود و شخص فاسق خيالى خواهد او را باز دارد و او را از آن مجلس محروم سازد و در راه به او دچار شود و خواهد او را فريب دهد و از آن عقيده برگرداند. پس اگر آن شخص بايستد و با آن فاسق ردّ و بدل نمايد و آنچه او گويد جواب دهد مطلب آن فاسق به عمل مى‏آيد و از آن مجلس محروم مى‏شود. و همه روزه آن فاسق به اين طمع، سر راه او را مى‏گيرد. اما اگر مطلقا ملتفت او نشد و گوش به سخن او نكرد و به تعجيل از پى كار خود رفت و چند دفعه چنين كرد، آن فاسق، مأيوس مى‏شود و دست از او بر مى‏دارد.