حدیث بوی سیب و حرم حبیب...
5 بازدید
موضوع: تبلیغ

حدیث بوی سیب و حرم حبیب...

علی محمد مظفری

به نقل مرحوم ابن شهر آشوب مازندرانی رحمه الله تعالی از بزگان فقها و محدثین شیعه در قرن ششم از جناب ام سلمه سلام الله علیها روایتی را این گونه نقل می نمایند:

«أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ دَخَلَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَجَعَلَا يَدُورَانِ حَوْلَهُ يُشَبِّهَانِهِ بِدِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ فَجَعَلَ جَبْرَئِيلُ يُومِي بِيَدِهِ كَالْمُتَنَاوِلِ شَيْئاً فَإِذَا فِي يَدِهِ تُفَّاحَةٌ وَ سَفَرْجَلَةٌ وَ رُمَّانَةٌ فَنَاوَلَهُمَا وَ تَهَلَّلَ وَجْهَاهُمَا وَ سَعَيَا إِلَى جَدِّهِمَا فَأَخَذَ مِنْهُمَا فَشَمَّهُمَا ثُمَّ قَالَ صِيرَا إِلَى أُمِّكُمَا بِمَا مَعَكُمَا وَ ابْدَءَا بِأَبِيكُمَا فَصَارَا كَمَا أَمَرَهُمَا فَلَمْ يَأْكُلُوا حَتَّى صَارَ النَّبِيُّ إِلَيْهِمْ فَأَكَلُوا جَمِيعاً فَلَمْ يَزَلْ كُلَّمَا أُكِلَ مِنْهُ عَادَ إِلَى مَا كَانَ حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ الْحُسَيْنُ ع فَلَمْ يَلْحَقْهُ التَّغْيِيرُ وَ النُّقْصَانُ أَيَّامَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى تُوُفِّيَتْ فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَقَدْنَا الرُّمَّانَ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ أَيَّامَ أَبِي فَلَمَّا اسْتُشْهِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فُقِدَ السَّفَرْجَلُ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ عَلَى هَيْئَتِهِ عِنْدَ الْحَسَنِ حَتَّى مَاتَ فِي سُمِّهِ وَ بَقِيَتِ التُّفَّاحَةُ إِلَى الْوَقْتِ الَّذِي حُوصِرْتُ عَنِ الْمَاءِ فَكُنْتُ أَشَمُّهَا إِذَا عَطِشْتُ فَيَسْكُنُ لَهَبُ عَطَشِي فَلَمَّا اشْتَدَّ عَلَيَّ الْعَطَشُ عَضَضْتُهَا وَ أَيْقَنْتُ بِالْفَنَاءِ قَالَ عَلِيُ‏ بْنُ الْحُسَيْنِ ع سَمِعْتُهُ يَقُولُ ذَلِكَ قَبْلَ مَقْتَلِهِ بِسَاعَةٍ فَلَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وُجِدَ رِيحُهَا فِي مَصْرَعِهِ فَالْتُمِسَتْ وَ لَمْ يُرَ لَهَا أَثَرٌ فَبَقِيَ رِيحُهَا بَعْدَ الْحُسَيْنِ وَ لَقَدْ زُرْتُ قَبْرَهُ فَوَجَدْتُ رِيحَهَا تَفُوحُ مِنْ قَبْرِهِ فَمَنْ أَرَادَ ذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا الزَّائِرِينَ لِلْقَبْرِ فَيَلْتَمِسُ ذَلِكَ فِي أَوْقَاتِ السَّحَرِ فَإِنَّهُ يَجِدُهُ إِذَا كَانَ مُخْلِصا »

ترجمه روایت:

«ام سلمه گفته‏اند: يك وقت حسنين علیهما السلام به حضور پيغمبر اسلام آمدند كه جبرئيل بصورت دحيه كلبى در حضور آن حضرت بود. حسنين عليهما السّلام در اطراف جبرئيل كه گمان مي كردند: دحيه كلبى است دور مي زدند. جبرئيل دست خود را حركت ميداد و اين طور وانمود مي كرد كه چيزى در دست دارد، ناگاه ديدند: يك سيب‏ و يك گلابى‏ و يك انار در دست دارد، وى آنها را به حضرت حسنين داد، صورت حسنين از كثرت خوشحالى درخشنده شد و متوجه پيامبر خدا شدند، رسول خدا آنها را گرفت و بوئيد و فرمود: با همين ميوه‏جات نزد مادرتان فاطمه برويد، اگر قبل از آن نزد پدرتان برويد بهتر است. ايشان دستور پيغمبر خدا را اجرا كردند، و چيزى از آنها نخوردند تا اينكه پيامبر خدا نزد ايشان رفت و عموما از آن خوردند. هر چه از آن ميوه‏ها ميخوردند همچنان برقرار بودند و كم نمى‏شدند تا آن موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام از دنيا رحلت كرد.

امام حسين عليه السّلام فرمود: تا فاطمه اطهر زنده بود آن ميوه‏جات دچار هيچ گونه تغيير و نقصانى نشدند. موقعى كه حضرت زهراء به شهادت رسید انار مفقود شد ولى سيب و گلابى در زمان حيات حضرت امير باقى ماندند، هنگامى كه حضرت امير را شهيد كردند گلابى مفقود شد ولى سيب به همان حالت براى امام حسن باقى بود تا هنگامى كه آن حضرت را بوسيله زهر شهید کردند. آنگاه آن سيب همچنان باقى بود تا آن موقعى كه آب را در كربلا به روى من بستند. من هر گاه تشنه مي شدم آن سيب را مي بوئيدم و عطشم تخفيف مى‏يافت. هنگامى كه تشنگى من به نهايت رسيد، آن سيب را گاز زدم و يقين به فنا كردم.

حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام مي فرمايد: پدرم يك ساعت قبل از اينكه شهيد شود اين مطلب را مي فرمود.موقعى كه پدرم شهيد شد بوى آن سيب از قتلگاه آن حضرت يافت مى ‏شد.

من به جستجوى آن پرداختم ولى اثرى از آن نيافتم. بوى آن سيب بعد از شهادت امام حسين باقى بود، من قبر مقدس آن حضرت را زيارت كردم و بوى آن سيب از قبر مباركش مي وزيد.شيعيانى كه بزيارت قبر امام حسين مي روند اگر با اخلاص باشند در موقع سحر بوى آن سيب را خواهند يافت.»

منبع روایت:

ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، 4جلد، علامه - قم، چاپ: اول، 1379 ق.ج‏3 ؛ ص391