اشعار ناب ذکر مصیبت امیرالمومنین علی علیه السلام
19 بازدید
موضوع: تبلیغ

اشعار ذکر مصیبت به مناسبت شهادت امیرالمومنین علی علیه السلام

التماس دعا: علی محمد مظفری

اگر خواهی که قرآن سر بگیری

برو در زیر تابوت أمیری

بود تشییع جسم باب زینب

بگیر قرآن خود را بر سر امشب

به قرآنت نما امشب نظاره

چرا قرآن ما شد پاره پاره

چرا آیات قرآن غرق خون است

چرا قرآن تمامش لاله گون است

چرا قرآن ما فرقش شکسته

مگر خنجر به فرق او نشسته

چرا قرآن ما گردیده خاموش

چرا بیت علی گشته سیه پوش

یتیمان سینه را صد چاک کردند

چرا قرآن به زیر خاک کردند


مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش

من که معصوم ترم از همه مظلوم ترم

مسجد کوفه خداوند نگهدار تو باد

که دگر نشنوی آوای دعای سحرم

در دل خاک بلرزد بدنم، گر طفلی

گوید ای مسجد کوفه، چه شد آخر پدرم

هر چه باشد پسرم خون علی در رگ توست

مهربان باش تو با قاتل من ای پسرم

بدنم را به سوی خانه، عزیزان مبرید

بگذارید که نان بهر یتیمان ببرم


ماه من از نظرم رفتی و از دل نروی

خبرت هست که من بی خبر از خویشتنم

هر زمان یاد از آن بازوی آزرده کنم

جای آن است ز غم چاک زنم پیرهنم


علی امشب چرا بهر عبادت بر نمی خیزد

چرا شیر خدا از بهر طاعت بر نمی خیزد

خدا جوئی که از یاد خدا یک دم نشد غافل

چه رو داده که از بهر عبادت بر نمی خیزد

از آن ضربت که بر فرق علی زد زادة ملجم

یقین دارم که از جا، تا قیامت بر نمی خیزد

به محراب دعا در خون شناور گشته شیر حق

دگر بهر دعا آن ابر رحمت بر نمی خیزد

ز کینه ابن ملجم آتشی افروخت در عالم

که زین آتش به جز دود ندامت بر نمی خیزد

طبیب آن زخم سر را دید و گفتا با غم و حسرت

دیگر از این بستر، سلامت بر نمی خیزد

چرا شیر خدا امشب ز بستر بر نمی خیزد

برای راز دل با حی داور بر نمی خیزد

خداوندا چه موجب گشته آن شب زنده دار امشب

به ساعت همچنان شب های دیگر بر نمی خیزد

همه ایتام کوفه چشم بر راهش، ولی دیگر

علی بر پرسش ایتام دیگر بر نمی خیزد

چرا بانک مناجات علی امشب نمی آید

چرا آن نغمة الله اکبر بر نمی خیزد

علی را ضربت شمشیر زهرآلود دشمن

چنان از کار افکنده که دیگر بر نمی خیزد


از علی بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد

مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نیامد

نخل های کوفه می گریند و می گویند با هم

آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد

پیر نابینای مسکینی چنین گوید به ویران

ای خدا یار من مسکین نابینا نیامد

دامن مادر گرفته، گوشة ویرانه طفلی

گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نیامد


فلک آخر علی را از عزیزانش جدا کردی

شکستی قلب طفلانش عجب شوری به پا کردی

چگونه گشته ای راضی بگرید زینب و کلثوم

چه رو اولاد زهرا را به ماتم مبتلا کردی

کشاندی ابن ملجم را به سوی مسجد کوفه

ربودی عقل و دینش را به دوزخ آشنا کردی

به دستش داده ای تیغ و ببردی سوی محرابش

چگونه فرق مولا را، ز تیغ کین دو  تا کردی

نمی دانم زمانی را که هاتف قد قتل می گفت

چرا از هم نپاشیدی، عجب دارم چها کردی

حسن را از غم بابش نشاندی گوشة محراب

بیازردی حسینش را عزادارش چرا کردی

صدای وامحمد را شنیدی، شرم ننمودی

فلک اُف بر تو باد، امر خیال کربلا کردی

تو ای صاحب کرم یا رب نظر کن بندگانت را

عجب طبع روانی را به «شمولی» عطا کردی


ناله کن ای دل به عزای علی

گریه کن ای دیده برای علی

ناد عليا عليا يا علي

کعبه ز کف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزای علی

عمر علی، عمرة مقبوله بود

هر قدمش سعی و صفای علی

دیدة زمزم، که پر از اشک شد

یاد کند زمزمه های علی

عالم امکان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی

منبر و محراب کشد انتظار

تا که زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعای علی

آه که محروم شد امشب دگر

چشم یتیمان ز لقای علی

مانده تهی سفرة بیچارگان

منتظر نان و غذای علی

وای امیر دو سرا کشته شد

خانه غم گشته سرای علی

پیش حسین و حسن و زینبین

خون چکد از فرق همای علی

خواهی اگر ملک دو عالم «حسان»

از دل و جان باش گدای علی


طبیبا وا مکن زخم سرم را

مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا نسخه ننویسی که دیگر

اجل برچیده امشب بسترم را

طبیبا کارم از درمان گذشته

که آتش آب و کرده پیکرم را

ببند آن گونه فرقم را که در قبر

نبیند فاطمه فرق سرم را

در و دیوار مسجد هست و شاهد

که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب

تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آن روز

که زد در کوچه سیلی همسرم را

از آن سوزم که گوید امشب آن پیر

کجا بردی فلک نان آورم را

طبیبا، مستمندان بی غذایند

عزادار علی مرتضایند

طبیبا، کودکان در انتظارند

به جز بابای ما بابا ندارند

طبیبا، درد مولا را دوا کن

طبیبا زخم او آهسته واکن

طبیبا، قلب زینب را شکستی

تکلم کن، چرا آهسته نشستی

مدارا کن به این فرق شکسته

که شمشیری به پیشانی نشسته

مبادا بیش از آن خونش بریزد

که ترسم دیگر از جا برنخیزد


علی ساعت به ساعت می رود تا مرز بیهوشی

چراغ عمر او کم کم گذارد رو به خاموشی

شب وصل  علی را بهترین ساعات  و اوقاتست

نیاید کس که این مجروح ممنوع الملاقاتست

دگر بر سفرة اطفال کوفه نان و خرما نیست

دگر بر دیدة محراب و منبر پای مولا نیست

صدای واعلیا تا به گردون می رود امشب

ز چشم زینب و فرق علی خون می رود امشب

تو ای دنیا به زیر گل، علی را با چه دل کردی

علی را نی، که یک دنیا فضیلت زیر گل کردی

الا ای زادة ملجم، جهان زیر و زبر کردی

سر مولی علی را همچو مه شقّ القمر کردی


محراب و مسجد ای خدا لاله گون گردید

روی امیرالمؤمنین غرقه خون گردید

مظلوم علی مظلوم علی یا علی جانم

مظلوم علی مظلوم علی یا علی جانم

آید صدای قد قتل از مسلمانان

شد کشته مولا در ره یاری قرآن

ای آسمان خون گریه کن از غم حیدر

در حالت جان دادن است ساقی کوثر

در کنج ویران، کودکی می کند افغان

کو غمخوار ما کودکان تا که آرد نان

ای کشتة راه خدا، ای علی جانم

بستی ز خون خود حنا، ای علی جانم

امشب حسین فاطمه دیده اش گریان

بر سینه و بر سر زند زینب نالان

عباس از این ماتم کند خاک غم بر سر

با ناله هایش می زند بر جگر آذر

شد «کربلائی» نوحه گر بهر آن مولا

از ناله اش آتش زده بر همه دل ها


آسمان بهر علی خون گریه کن

ای زمین با قلب سوزان گریه کن

هیچ کس همچون علی مظلوم نیست

کس چو او از حق خود محروم نیست

آن که نخل دین نموده بارور

کشته شد زهرای او در پشت در

آن که شد از همت او زنده دین

شد ز جور دشمنان خانه نشین

تیغ زهرآلود اشقی الاشقیا

کرد فرق نازنینش را جدا

شیر حق در سنگرش با فرق چاک

در شکاف زخم سر می ریخت خاک

روح عدل و داد و ایمان کشته شد

یاور و یار یتیمان کشته شد

آه آه آن کس که دین را زنده کرد

روی گلگونش شده از زهر زرد

غلغله شد در زمین و آسمان

مؤمنین بر جانب مسجد روان

نور چشم علی با چشم تر

کرده رنگین، چهره از خون پدر

زینب از این غم گریبان چاک کرد

ناله زد کلثوم و بر سر خاک کرد

یک طرف عباس با صد شور و شین

پرسد احوال پدر را از حسین

شد طبیبش از معالج نا امید

رنگ از رخسار آل الله پرید

ای خدا ساقی کوثر کشته شد

وارث دین پیمبر کشته شد

«کربلائی» زین مصیبت بی قرار

اشک غم بارید چون ابر بهار


غرقه خون گردید محراب عبادت ای خدا

ساقی کوثر رسیده بر شهادت ای خدا

مسجد و محراب کوفه لاله گون گردیده است

دیدة حق بین مولا غرق خون گردیده است

می رود امشب ز دنیا پیشوای مؤمنان

فاطمه آید به استقبال شوهر از جنان

زینب خونین جگر بر سر نماید خاک غم

ام کلثومش گریبان چاک زین رنج و اَلَم

کشته شد بر یاری دین روح ایمان و ادب

دامن محراب و مسجد شد گلستان زین سبب

شد چراغ عمر حیدر تا که خاموش از جفا

کعبه از داغ عزیزش شد سیه پوش ای خدا

سر به دیوار خرابه می زد آن پیر غمین

ناله زد از چه نیامد آن عزیز نازنین

شهر علم مصطفی را ابن ملجم در شکست

شیشة عمر علی را آخر آن کافر شکست

زین مصیبت خون شده قلب همه اهل ولا

«کربلائی» نوحه گر شد بر شهید کربلا


می ندانم از چه اوضاع جهان برجاستی

وز چه با این ماتم عظمی فلک برپاستی

این شب قدر است یاران یا شب قتل علی

یا شب محنت فزای روز عاشوراستی

این بود افغان زینب از غم مرگ پدر

یا خروش قدسیان از عالم بالاستی

صور اسرافیل یا جبرئیل گوید قد قتل

آنکه امشب ازجفا بی مرشد و مولاستی

تیغ در مسجد به فرق مرتضی آمد ولی

دل شکاف مصطفی در جنت المأواستی

گلشن دین شد خزان کز خون فرق مرتضی

دامن محراب همچون لاله حمراستی

شد دو تا فرق همایون امامی کز شرف

مظهر ذات خدای خالق یکتاستی

از حسین و وز حسن بهر علی سوی فلک

گاه بانگ یا محمد گاه یا زهراستی


ای در غم تو ارض و سما خون گریسته

ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

ای روز و شب به یاد لبت چشم روزگار

نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار

خنجر به دست دشمن تو خون گریسته

آدم پی عزای تو از روضة بهشت

خرگاه درد و غم، زده بیرون گریسته


بنال ای دل که کوفه در عزا شد

ز داغ مرتضی ماتم سرا شد

بنال ای دل که زینب خون جگر شد

نصیبش ناله و آه سحر شد

بنال ای دل که شد عالم سیه پوش

ز داغ مرتضی دل می زند جوش


کوفه خدایا مولا ندارد

زینب که دیگر بابا ندارد

ای دختر من بیا کنارم

ببین که دیگر جان می سپارم

جز تو کسی در خانه ندارم

روانه هستم سوی نگارم

ای زینب من خبر نداری

به سر رسیده چشم انتظاری

مکن کنارم تو بی قراری

تو مثل زهرا کن خانه داری


در دم آخر علی مرتضی

گفت با زینب به صد شور و نوا

زینبا عمرم به پایان آمده

وعدة دیدار جانان آمده

از یتیمی آن قدر افغان مکن

خانة صبر مرا ویران مکن

صبر کن ای زینب زار و حزین

گریه ها در پیش داری بعد از این

گریه ها خواهی نمود ای بی نوا

روز عاشورا به دشت کربلا

گریه ها خواهی نمود ای ناتوان

از فراق روی عباس جوان

گریه ها خواهی کرد چون ابر بهار

روی نعش اکبر نسرین عذار


شد کشته از تیغ جفا

باب یتیمان مرتضی

افتاده در دریای خون

جسم شریف مرتضی

در خاک و خون غلطان شده

حیدر دگر راحت شده

صیحه زده روح الامین

در آسمان و در زمین

علی محمد مظفری