مبلّغان! «مترو» را دریابید...
37 بازدید
موضوع: تبلیغ


مبلّغان! «مترو» را دریابید

                             علی محمّد مظفّری

بنا به توصیه قرآن کریم که می‌فرماید ]قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبين[[1] عزم سیر و سیاحت دریکی از کلان‌شهرهای ایران اسلامی را نمودم و ازآنجاکه برای سفر بهوسیله نقلیه نیاز است، من هموسیله‌ای برگزیدم؛ اما عجیب.
درست است که در پس هر سختی، راحتی است؛ اما هنوز از خستگی‌هایآن راه روحم مجروح و رمیده است. ابهام‌گویی را کنار بگذارم. بلیطی خریدم و به سمت قطارهای مترو رفتم. در ابتدای سالن باخانمعطرفروشی روبرو شدم که نهتنها حجابش کامل نبود؛ بلکه بیش‏تر شبیه مردان بود[2]و به جنس مخالف نیز پیشنهاد خرید عطر می‏کرد. نزد آن زن همه نوع عطری بود، جز عطر گل نرگس[3]که گاهی بین ما طلبه‌ها نیز احساس غربت می‌کند. در طول مسیر برخی صداها روانم را می‌آزرد؛ اما گویا برای آن فضا عادی به نظر می‌رسید، تا جایی که گویا استماع آن تبدیل به امری عرفی شده است.[4]

جمعیت مرا به یاد اخبار قیامت در قرآن کریم می‌‏انداخت.[5]اکثراً به‌سوی قطارها می‌دویدند و فرقی بین پیر و جوان، کودک و خردسال نبود و گویا مَحرم و نامحرم در آن مقام موضوعیتی نداشت و اختلاط زن و مرد نیز امری عادی به نظر می‌رسید که گاهی در پس این اختلاط، به یکدیگر برخورد می‌کردند؛ اما نسبت به این حرام الهی همگان اصالت الصحة جاری می‌کردند که یا هنوز به سنّ تکلیفنرسیده‌اند و یا... همین امر تکلیف هدایتگری ما طلبه‌ها را بیش‌تر و سنگین‌تر می‌کند. فضای بی‌تفاوتی و دین‌گریزی چنان سنگین بود که کم‌تر کسی درد دین را احساس می‌کرد و یا متوجه درد دیگران می‌شد. درد، آنهم دردی از نوع درد انسانیت، آدمیت و فطرت که: «کُلُ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَة».[6]

یاد این قطعه از شعر افتادم که می‌گوید: آدمی را آدمیت لازم است. شاید دیگر بنی‌آدم اعضای یکدیگر نباشند؛ اما رسول مکرم اسلام(صلیالله علیه و آله) فرموده است: «مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اْشتَکَی بَعْضُهُمْ تَدَاعِی سَائِرُهُمْ بِالسِّهْرِوَ الْحْمَّی مثل مؤمنان در مهرورزی و دلسوزی به هم، مثل یکتن است که اگر تکه‌ای از آنها بیمار شود، همه آن دچار بی‌خوابی و تبمی‌گردد[7]

در این میان، بیچاره «خانواده»! این نهادی که امروزه با آسیبی جدی روبرو گردیده و بهتر است بگوییم: تمام آنها از ماست که بر ماست و خودمانیم که با این سبک نادرست زندگی، دانسته یا نادانسته به سمت هلاکت حرکت می‌کنیم؛ اما باید چاره‌ای اندیشید! خودمان باید بخواهیم تا تغییر رخ دهد:]إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[[8]باید یقین کرد که «راه ایجاد محیط امن و آرام این است که زن و شوهر نسبت به یکدیگر وفادار بوده و محبت بورزند و محرم و نامحرم را رعایت کنند، که اگر محرم و نامحرم و حجاب وعفّت رعایت نشود و معاشرت‌های بی‌بندوبار و بگوبخندهای سبک دخترها وزن‌ها و پسرها با یکدیگر باشد، آنچه که لازمه بقای خانواده است، تحقق پیدا نمی‌کند.»[9]

بههرحال با مشقت بسیار بر قطاری سوار شدم که شلوغی آن از یکسو و اختلاط زن و مرد از سوی دیگر قوانین انسانیت را نقضمی‌نمودایکاش کسی به خانم‌هایی که ادکلن زده بودند، تذکری می‌داد! شاید کم‌تر لعنت ملائکه را برای خودشان می‌خریدند.[10]

البته ناگفته نماند؛ واگنی مخصوص بانوان وجود داشت؛ اما با غلبه تقاضا بر عرضه، همین را بگویم که فقط صرفاً وجود داشت… با این وضعیت گاهی تشخیص جنسیت (زن از مرد و بالعکس) مشکل و یا محال به نظر می‌رسید.

صمیمیت رخت بربسته بود و خوش‌بینانه اینکه گویا مسلمین سلاموصلوات را امری منسوخ می‌پنداشتند. هر کس به فکر خودش بود تا دیگران، و شاید ایثار در آن مقام مفهومی نداشت. گوشی‌های همراه اکثریت را به خود مشغول کرده بود و بهجای اینکه گوشی، همراه افراد باشد، افراد همراه گوشی شده بودند و این همراهی علاوه بر بزرگ‌ترها به کودکان نیز سرایت کرده بود و خلاصه همگی سرگرم دنیا بودند، غافل از اینکه: ]إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو[.[11]

اعتماد بر رزّاقیت خدا بسیارکم‌رنگ بود و اعتماد بر او نیز بهطریقاولی. اکثر مردم رزق زیاد را در تعدد شیفت‌های کاری می‌دانند و باخدا و رزّاقیت او خیلی کاری ندارند. اگر نیازمندی طلب کمک می‌کرد (با چشم‌پوشی از صحت یا کذب ادعایش) کم‌تر کسی به او کمکمی‌کرد و بعضاً نیش خندی نیز حواله‌اش می‌کردند، دریغ از اینکه قرآن می‌فرماید: [وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلاَ تَنْهَر].[12]

در این فضایی که حتی بهصورت تصنّعی هم بویی از اسلام و مسلمانی به مشام نمی‌رسید، بازار تمسخر نسبتاً داغ بود.[13]اغلب مردم، مخصوصاً نوجوانان و جوانان سخت دنبال سوژه‌های خنده می‌گشتند تا بدون اذن فرد، فیلمی گرفته و با کلیپی که به قیمت بردن آبروی یک مسلمان تمام می‌شود، لحظاتی را موقتاً خوش و خندان باشند.[14]

سَرَم عجیب درد گرفته بود که ناگهان جوانی بهطرفم آمد و سلام کرد. داشتم امیدوار می‌شدم که شاید سؤال شرعی دارد. باید با او ارتباط بگیرم؛ اما خیلی بلند (طوری که بقیه نیز بشنوند) به عمامه من اشاره کرد و فریاد کشید: حاجی چرا سرت را بسته‌ای؟ مگر دردمی‌کند؟
یک آن نفس در سینه‌ام حبس شد. توسّلی کردم و قبل از اینکه بقیه بخندند، گفتم: سلام عزیزم! بله، سرم عجیب درد می‌کند. مگرنشنیده‌ای که می‌گویند: سری که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند؟ این عمامه را روی سرم بسته‌ام؛ چون هنوز دغدغه دارم و از این فضای غبارآلود مسموم و گناه محور سرگیجه گرفته‌ام. البته تو مقصر نیستی. وقتی من و امثال من عمامه را درمی‌آوریم و به فکر کار خود هستیم؛ اگرچه شاید موقت سردرد ما تسکین پیدا کند؛ اما از آنطرف بیماری‌های جامعه رشد می‌کند. فقط فرق من و شما این است که من لباس پیامبر(صلیالله علیه و آله) را پوشیده، اسم سربازی امام زمان(عج) را یدک می‌کشم. سرم را با عمامه بسته‌ام. همانعمامه‌ای که «تِيجَانُ‏ الْمَلَائِكَة»[15]است؛ اما شما نه. عزیزم! تومور گناه و معصیت در بدنمان ریشه دوانده و کار بهجایی رسیده است که از انسان تنها خوردن،  خوابیدن، شهوت و امثال آن برای ما باقی‌مانده و از آدمیت فقط اسم انسان را یدک می‌کشیم و اگر فرمی پرمی‌کنیم که از دین و مذهب ما سؤال کرده باشد، صرفاً اسلام و تشیع را تیک می‌زنیم، آن فقط به خاطر منافع شخصی؛ اما در عمل خبری از شیعه بودن نیست. اگر همین سبک زندگی را ادامه دهیم، عاقبت کار ما بهجایی می‌رسد که حتی از حیوانات نیز پست‌ترخواهیم شد.[16]

برادر عزیزم! تو مغرض نیستی، فقط الگو می‏خواهی[17]همین که جرأت کردی بیایی و سلام کنی، امیدوار شدم؛ اما چه کنم کهکم‌کاری‌های من و متصدّیان فرهنگی کشور باعث ایجاد فاصله فکری ما شده است؛ اما اگر باهم رفیق باشیم، قطعاً نقاط مشترکی پیدامی‌کنیم. اقل این نقاط مشترک این است که هر دو مسلمانیم، امامحسینی هستیم، غیرت داریم، محب ائمه(علیهمالسلام) و شیعه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) هستیم.
درد دل دوستانه با مبلّغان
طلاب عزیز! سربازان امام زمان! مبلّغین گرامی! 14 سال است که ما حتی به این فرصت تبلیغی (در مترو) فکر هم نکرده‌ایم، چه رسد به اینکه کاری کرده باشیم! در کدام فضا می‌توانیم روزی دو و نیم میلیون[18] مخاطب داشته باشیم، آن هم شبانه روز؟ مگر در روایت نخوانده‌‏ایم که: ]مَنْ‏ أَحْيَا نَفْساً فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ‏ جَمِيعاً[[19]؟

طلاب عزیزی که مترو در شهرتان وجود دارد، بیایید با شتاب به سمت مترو برویم؛ چراکه این فرصت هنوز بکر است. بیایید قبل از اینکه در این جنگ نرم، دشمن بیش از این هجمه کند، فرصت را غنیمت بشمریم و کاری کنیم، قبل از اینکه دیگر از ما کاری ساخته نباشد.

بیایید تکلیف خود را روشن و قبول کنیم که طلبه‌ایم. خودِ پوشیدن لباس مقدس روحانیت در جامعه نوعی تبلیغ اثرگذار و مورد رضای حضرت بقیةالله(عجمی‌باشد. این را باور کنیم که ما برای تبلیغ دین وظیفهداریم و حتی درس خواندن ما باید در راستای همین هدف مقدس باشد.
نکند با برخی توجیه‌های بی‌اساس، فریضه امربهمعروف و نهی از منکر را ترک کنیم و به نحوی با سکوت خود گناه دیگران را تأیید نماییم؛ بلکه چون طلبه‌ایم، مسئولیت بیش‌تری داریم. در امر تبلیغ دین باید با مخاطب ارتباط برقرار کنیم و بهترین راه، سلام کردن به همگان، حتی کسانی است که ظاهرشان با ما فرق دارد. سلامی از روی رحمت و شفقت و همراه با لبخند؛ چراکه فرمود: ]فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك[[20]باید سلام کردن را تمرین و تبلیغ کنیم تا در ما ملکه شود. چه سلام ما را جواب دهند چه ندهند، در هر دو صورت ما سود کرده‌ایم.
اگر روزی احساس بی‌انگیزگی کردیم، باید احساس خطر کرده، در احوالات خود تجدیدنظر کنیم؛ چراکه این نوعی بیماری معنوی است و باید از استاد اخلاق صاحب‌نفسی درمان آن را درخواست کنیم.

درراه تبلیغ باید صبور بود، مخصوصاً تبلیغ چهره به چهره؛ مگر نه اینکه به نقل تاریخ به رسول مکرم اسلام، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و تکتک ائمه(علیهمالسلام) و انبیای الهی توهین کردند و هزاران مصیبت وارد ساختند؛ اما آنان فقط به وظیفه تبلیغی خود اندیشیدند و حتی جان خود را در این راه دادند؟ این سختی‌ها در برابر برخی از مشکلات پیش روی ما در عرصه تبلیغ مانند کاهی در برابر کوه است.
قطعاً همه ما روزی که وارد حوزه شدیم، با فرمانده خود حضرت ولیّ‌عصر(عج) عهد و پیمان بستیم که سرباز ایشان باشیم. چقدر خوب است هرروز با حضرت تجدید پیمان کنیم تا مبادا لحظه‌ای از امام خویش غافل باشیم؛ چراکه عاقبت‌به‌خیری در زندگی طلبگی، به رضایت حضرت از ما بستگی دارد. باید تکلیف محور باشیم و ببینم در حال حاضر تکلیف ما چیست تا به همان عمل کنیم.

و من الله التوفیق

پی‌نوشت :

[1]. انعام/ 11.

[2]. «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ‏ قَالَ وَ هُمُ الْمُخَنَّثُونَ وَ اللَّاتِي يَنْكِحْنَ بَعْضُهُنَّ بَعْضاً؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مردانی که خود را شبیه زنان می‏‌کنند و زنانی که خود را شبیه مردان می‏‌کنند لعنت (نفرین) کرد و فرمود و اینان همان مردانی هستند که کار زنان را می‏‌کنند و یا زنان همجنس‌‏بازی که با یکدیگر ازدواج می‏‌کنند.» الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج ‏5، ص550.

[3]کنایه از وجود نازنین امام عصر(عج).

[4]. «قَالَالصَّادِقُ(علیه السلام):‏شَرُّالْأَصْوَاتِ‏الْغِنَاءُ»؛ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، شيخ محمد بن حسن حر عاملى، مؤسسه آل البيت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1409ق، ج ‏17، ص 310.

[5]]يَوْمَ‏ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ‏ أَخِيهِ‏ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ[عبس/ 34 –35.

[6]. الكافي، ج‏ 2، ص 13.

[7]. نهج الفصاحة، تدوین و ترجمه: ابوالقاسم پاينده، دنياى دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382ش، ص 716.

[8]. رعد / 11.

[9]. بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‏‌ای(حفظه الله)، 24/01/1378.

[10]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ترجمه بندر ريگى، انتشارات اخلاق، قم، 1379 ش، ص 561.

[11]. محمد / 36.

[12]. ضحى / 10.

[13]]وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة[همزه / 1.

[14]]وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ[مؤمنون / 1 –2.

[15]. الكافي، ج ‏6، ص 462.

[16]]أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ[اعراف/ 179.

[17]]لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[احزاب/ 21.

[18]www.metro.tehran.ir.

[19]. «هر کس فردی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است.» الكافي، ج ‏4، ص ‏58.

[20]. «پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرم‏خو شدی و اگر تند‏خو و سخت‏دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌‏شدند.» آل عمران/ 159.

منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان،مظفری،علی محمد، شماره 194.

http://www.zitova.ir/news/ismc_7608/383918